مهدیس جونمهدیس جون، تا این لحظه: 14 سال و 4 ماه و 4 روز سن داره

مهدیس دختری از جنس ماه

تولدت مبارک مهدییییییییس من.

    تولد تولد تولدت مبارک . مبارک مبارک تولدت مبارک. عسل مامان بالاخره روز تولدت رسید.امروز من و بابایی خیلی خوشحالیم.همش داریم خاطرات پارسال این موقه رو واسه هم میگیم و یادش می کنیم.نمی دونی اولین بار که صدای گریت رو شنیدم چه جور با حالت درد اشک از چشمام میریخت.وقتی دیدمت باورم نمی شد که مامان شدم مامان یه دختر خیلی خوشکل.اینقدر تپل و خوشکل بودی که همه بهم می گفتن مواظب باش چشم نخوره.بابا امروز از صبح چندبار از محل کارش بهمون زنگ زده و تبریک گفته.همش شعر تولد تولد واست می خونه دیشب همینکه وارد 21 خرداد شدیم یه اس ام اس باحال فرستادم واسه چندتا از دوستام متنش این بود: تا دقایقی دیگر صدای انفجار شهروندان خیابان را...
28 خرداد 1392

جشن تولد کفشدوزکی مهدیس جان

روز پنج شنبه روزی بود که واست جشن گرفتیم و فامیل رو دعوت کردیم تا 1 ساله شدنت رو باهم جشن بگیریم.جشن خیلی خوبی بود به همه خوش گذشت .حیف که اخرش دختر نازم یه کوچولو خسته شده بود و نق می زد.تم جشن تولدت رو کفشدوزکی انتخاب کردم و تمام تزیینات رو از 2هفته قبل درست کردم امیدوارم در اینده که عکسای تولدت رو می بینی خوشت بیاد و خستگی کارای تولدت رو از تنم بیرون کنی. اینم عکسای تولد کفشدوزکی مهدیس جون: از کارت دعوت و ورودی در شروع میشه تا ....   ورودی خونمون هم کفشدوزکی بود.   تزیینات داخل خونه:     چون فردای تولد انتخابات ریاست جمهوری بود پیش بینی می کردم ...
28 خرداد 1392

تولد دختر نازم مهدیس

سلام کودک نازم.تولدت رو تبریک می گم عزیزم.1سال از قد کشیدن و بزرگ شدنت گذشته.خوشحالم که بزرگ شدی واسه خودت خانمی می کنی نمی دونی چقدر شیرین عزیز شدی.صبح و شبم رو با کنار تو بودن میگذرونم و شادم که دختر دارم.یه دختر ناز که تازگی یاد گرفته مامانش رو ناز کنه.امروز صبح شما زودتر از من بیدار شدی و من با نرمی دستای نازت که رو صورتم می کشیدی بیدار شدم.اینقدر حس قشنگی بود که بغضم گرفته بود.خدایا ممنونم .این روزا من ذوق و شوق زیادی دارم همش لحظه شماری و روز شماری می کنم تا روز تولدت برسه.واست خیلی تدارک دیدم.خیلی گرفتارم.دارم همه وسیله های تولدت رو خودم اماده می کنم .لباست رو دوختم.درست کردن ریسه و تزییناتت هم تقریبا تمامه.نمی دونی با چه دردسری د...
26 خرداد 1392

اتلیه مامان الهام

دختر گلم من و بابا تو خونه واست اتلیه درست کردیم.ترجیح دادیم که خودمون ازت عکس بگیریم.این عکسارو با یک عالمه دردسر ازت گرفتم و بعضی هاشون رو واست فتو شاپ کردم ...
18 خرداد 1392

بابا وحیدم تولدت مبارک

دخــــتر که باشی میدونی اولین عشق زندگیت،پــــــــــدرتِ   دخــــتر که باشی میدونی محکم ترین پناهگاه دنیا،آغوش گرمِ پـــدرتِ   دخــــتر که باشی میدونی مردانه ترین دستی که میتونی تو دستات بگیری و    بعدش دیگه از هیچی نترسی،   دستای مهربون و گرم پــــدرتِ   دخــــتر که باشی میدونی همه دنیا پــــــــــدرتِ   دخــــتر که باشی میدونی هر جای دنیا که باشی، چه کنارت باشه یا نباشه،    قویترین فرشته ی نگهبان زندگیت   پــــــــــدرتِ   اینشالله همیشه سایه پر مهر بابا وحید مهربون بالای سر مامانی ومهدیس باشه.     ...
1 خرداد 1392

ایام نوروز 92

امسال اولین عید دختر گلم بود.من و بابا وحید خوشحالیم که دختر زیبا و دوست داشتنی مثل شما داریم.با بودنت به زندگیمون صفا و برکت دادی.محبت رو تو خونمون بیشتر کردی.خاطرات عید 92 واسمون موندنی شده چون مهدیس کنارمون بوده. از روز اول عید تا 15 که خونه باباجون اینا بودیم هرروز می رفتیم گردش.بهار جنوب واقعا قشنگه.2روز پلاژ مارون بودیم که خیلی با صفا بود با خاله ها بودیم.اینم عکساش: ک   روز 4 و 5 عید عمو بهنام دوست بابا وحید با خانمش از کردستان اومده بودن پیشمون.خیلی خوش بود حیف که کم موندن.ایشالا تابستون قراره ما بریم پیششون. روز ششم رفتین سر زمین عمو خلیفه.امیررضا و مهدیس شروع کردن به خاک بازی حسابی کثیف کاری کردین و بهتون خو...
22 ارديبهشت 1392

مهدیس و اولین سفره هفت سین

  امسال تحویل سال ساعت 2 و 31دقیقه بود.قبل از تحویل سال من و خاله زهرا مشغول سفره هفت سین بودیم.مامان جون مشغول کیک درست کردن. بابا جون تو باغچه داشت به گلدوناش اب می داد وبابا وحید مشغول سر و کله زدن با شما و پسرخاله امیررضا بود.کیک اماده شد.سفره چیده شد.هممون لباس خوشکل پوشیدیم و نشستیم دور سفره تلوزیون روشن و منتظر لحظه تحویل سال .متاسفانه متاسفانه  موقع تحویل سال مهدیس خانم فوق العاده بد اخلاق بود چون خوابش میومد.مهدیس جون این وره سفره نق می زد و امیررضا جان اون وره سفره فضولی می کرد همه از دست شما کلافه شده بودن.ولی لیانا گلم مثل یه خانم اروم نشسته بود و به مهدیس و امیررضا نگاه می کرد.البته چون هنوز خیلی کوچولو بود ن...
21 ارديبهشت 1392